استان: شهرستان: منطقه:
خدمات و تشریفات عروسی:

خواستگاري بله برون و نامزديمون تو يک شب بود

خواستگاري بله برون و نامزديمون تو يک شب بود

در مورد خودم و امین که گفتم ما با هم دوست بوديم که ازدواج کرديم البته عقديم فعلا.‌ من و امین خواستگاري بله برون و نامزديمون تو يک شب بودچون راه دور بودن ديگه همش تو يه شب شد شبي که ميخواستن بيان خواستگاري من استرس نداشتم اولش صد تا لباس عوض ميکردم ميرفتم جلو آينه ببينم کدومش بهم مياد همه چيز بايد با هم ست ميشد .بعد از لباس بايد موهامو درست ميکردم و بعد آرايشمو خلاصه خيلي دنگ و فنگ داشت







من و امین هم در تماس بوديم و زنگ ميزديم به هم که بگيم چيکار ميکنيم جالب اينجا بود
امین: بهاره من و تو که نبايد حرف بزنيم بزرگترا بايد حرف بزنن بايد سرمون رو بندازيم پايين مودب بشينيم
بهاره: ديوونه تو هم به چه چيزايي فکر ميکني. نميدونم چيکار کنيم
امین:ميگم بيا گلاي قالي رو بشمريم تو گلاي قالي رو بشمر بعد من ازت ميپرسم قالي چند تا گل داشت
بهاره: امین پس چرا نمياين حوصلم سر رفت
امین:سفارش گل دادن برن گل رو بگيرن بعد بيايم
بهاره:اوکي من برم کارامو بکنم و خداحافظي کرديم

وقتي امین اينا زنگو زدن داشتن ميومدن تو من خيلي خانوم و مودب دم در ايستادم که خوش آمدگويي بگم و گل رو از امین بگيرم
جالب اينجا بود امین سلام عليک کرد بعد رفت گل رو گذاشت روي ميز ناهار خوري همچين جا خوردم ، ميخواستم بزنم ددددددددددددددنگ تو کله اش آخه بايد گل رو ميداد دست من که عروس بودم ديگه

حالا بگم از چايي آوردنم قبلش با مامان اينا هماهنگ کردم که ديگه عروس چايي نميبره ها ديگه مد نيست عروس چايي ببره ، الکي گفتم ديگه جملات من در آوردي خودم بود آخه سيني چايي سنگين ميشد ميخواستم چايي ببرم ميريخت روي آقاي داماد ديگه
اولي که نشستم فقط سرم رو انداخته بودم زير گردنم درد گرفت بود جالب اينجا بود خواهر امین که خواهر شوهرم بشه ميگفت پاهات ميلرزيد ولي خودم اصلا نفهميدم

امین و خواهرش و آجيش روي روي کاناپه نشسته بودن امین وسط نشسته بود و گلاي کاناپه ميرفت تو کمرش امین هم سيخ نشسته بود کمرش بيچاره درد گرفته بود هنوز که هنوزه اين کاناپه ما شده خاطره واسه امین خب داشتم ميگفتم بعد بزرگترا حرف رو ما رو شروع کردن و بحث مهريه شد گفتن که چون دختر و پسر همديگرو ميخوان مهريه هم جوري باشه که دو طرف خانواده ها هم ناراضي نباشن و توافق شد بر 110 تا پنج بهار آزادي يعني معادل 570 تا بهار آزادي که توي آلبوم بله برون ماقيد کردن
بعد به امین گفتن آقا داماد نميخواد يه چي بزاره روش؟امین هم گفت 14 تا پنج بهار ديگه هم بزارين روش يعني معادل 70 تا بهار آزادي - بعدها به امین گفتم گدا گودول 14 تا پنج بهار چي بود اضاف کردي ؟امین ميخنديد

يه سفر حج هم گذاشتن روش - راستش من خودم خيلي مهريه واسم نبود بيشتر به فکر اين بودم به خير و خوشي تموم بشه تا به مهريه فکر کنم

شب نامزدي و بله برونمون راستش باورم نميشد من و امین نامزد شديم ، آخه 2سال با هم دوست بوديم و بلاتکليف بوديم نميدونستيم به هم ميرسيم يا نه وقتي همه چي تموم شد مهريه و اينا طي شد حلقه دستم کردن و چادر سفيد و پارچه واسه لباس نامزديم گرفته بودن بهم دادن و بعد حضار محترم کل کشيدن وااااااااااي وقتي يادم مياد ميبينم چه شب خوبي بود
بعد هم همه يکي يکي ما رو بوس کردن و تبريک گفتن وقتي خواستن برن مامان واسه فردا شب شام دعوتشون کردن و همگي باي دادن و شب بخير گفتن و رفتن -- اين هم از شب نامزدي من وامین

تاریخ درج: 1395/04/15
به اشتراک بگذارید: Google اشتراک در فیس بوک twitter Pinterest

نظرات کاربران

فرم ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن نظر:
* لطفا کاراکترهایی را که در تصویر می بینید در کادر پایین وارد کنید:
 

امتیاز دهی به این مقاله

شما هم نظر دهید

امتیاز کاربران به مقاله خواستگاري بله برون و نامزديمون تو يک شب بود از مجموع 0 امتیاز